سلام دوستای گلم به وبلاگ من خوش اومدید ... نظر یادتون نره
عشق، حماقتیست از سرِ اختیار
عشق، آسودگی و لذت از سرِ سرخوشی نیست
عشق لذتِ رسیدن و دست توی دست نیست
عشق حرارتِ هم آغوشی و لب روی لب نیست
عشق لذت از فدا شدنِ کسی برای وجودت نیست
عشق نجوای عاشقانه ی: «عزیزم! تو یک فرشته ای» نیست!
عاشق که باشی، ساکتی
نمی دانی عاشقی یا آدمی
عشق به جای تو سخن می گوید
عاشقِ ساکتِ مظلوم…
عشق لذتی ست که از درد کشیدن می بری!
می بینی؟ هیچ انسانی در جستجویِ درد نیست
آخر، هر انسانی که عاشق نیست!
عشق حماقتی ست که به جان خریده ای
و تو حماقت می کنی و درد می کشی
حماقتی از سر دانایی
حماقتی خود خواسته
حماقتی ماوراءِ درکِ آدمک ها
تو، دانسته عاشق می شوی
می زند و می بخشی، پس می زند و پیش می کشی، ویران می کند و می سازی
آزار می دهد و دوست می داری باز
تو که خط به خط نامه هایت را
به شعر های سهراب گره می زدی!
سهراب می گفت:
«عشق صدای فاصله هاست…»
و تو از فاصله ها می نالی…!
تو از عشق، هیچ نمی دانی
برچسب:
نویسنده: مبینا
سکوت همیشه به معنای “رضایت” نیست.
گاهی یعنی، “خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند، توضیح دهم.”
برچسب:
نویسنده: مبینا